پیش نوشت: این مطلب را قبل از کسب اولین (تنها؟) مدال برنز ایرانی المپیک نوشته ام.
****
المپیک در اوج شور و نظم و هیجان ادامه دارد و برای ما هر روز که از آن میگذرد حساسیت به نتایج ورزشکاران وطنی کمتر میشود. حالا رکورد دوی صد متر و نتایج عجیب تنیس و هشت طلای مایکل فلپس ما را به وجد میاورد. قهرمانان ما یکی پسازدیگری حذف شدهاند و برخی هم ناامیدانه در همین شرایط از ورزش قهرمانی خداحافظی کردهاند. خبر رسیده که باقیماندهها حتی تمرین هم نمیکنند. 8 میلیارد تومان را آقای احمدینژاد این بار در ورزش دور ریخت و رفت. المپیک تمام میشود و ما بهطرز تحقیرآمیزی بدون حتی یک مدال چمدانهایمان را میبندیم. حقیقت و عدالت هم شاید همین باشد. مگر ما در عرصه مدیریت اقتصاد و فرهنگ و علم و دانش بینالملل چه حرفی برای گفتن داریم که در ورزش داشته باشیم؟ در چند سال اخیر چند فیلم بینالمللی داشتهایم؟ در کدام عرصه فرهنگی قابل اعتنا بودهایم که چنین انتظاری داریم؟ دولت فخیمه در مابقی عرصهها چه گلی به سر مملکت زده که مدیرانش نخواهند عرصه ورزش را ویران و لجنمال کنند؟ مگر نتیجه منطقی عزل و نصبهای جهتدار و در برخی موارد احمقانه در ورزش کشور بهتر از این هم میشود؟!
قهرمانان ملی باطل شدند. دیگر اعتباری برایشان نمانده که با ان قهرمانشان بخوانیم. سوختند. همه شان. شایعه دوپینگی بودن رضازاده، کری خواندنهای نهچندان متواضعانه ساعی از آن سر دنیا و باختهای خفتبار اسطورههای جنگندگی و رقابت امیدهای ملت را به قهرمانانش به خاک و خون کشانده است. آنقدر به شکست عادتشان داده که دیگر حتی از آن لذت میبرند. چندتایمان این روزها سادیسموار در دل آرزو کردهایم که کاروان ملت ایران بدون مدال برگردد؟ که بمانیم و از لج امثال علیآبادی ببینیم سرافکندگی قهرمانان لهشدهمان را در بازگشت از المپیکی که با بیشترین تعداد تاریخمان در آن شرکت کرده بودیم؟ فقط میماند یک چیز و اینکه از فردا کدام قهرمانمان را قرار است در بوق و کرنا کنند؟ چه کسی قرار است بیاید و ما را به مراسمات وحدت ملیمان دعوت کند؟ رضازاده مشکوک به دوپینگ، ساعی مغرور، میران همیشه بازنده، دایی دائمالادعا و یا شناگری که قسم و آیه میخورد که اسهال داشته و منظورش از مسابقه ندادنش از سر مخالفت با اسرائیل نبوده؟!
بدبخت ملتی که قهرمان ندارد. بدبخت ملتی که قهرمان داشته و در پیش چشمش له شده است. بدبخت ملتی که آنقدر برای هیچ و پوچ از هویت ملیاش هزینه شده و انرژی بستهای دویست تومانی را بهجای عرق ملی به او قالب کردهاند که دیگر نابودی قهرمانانش برایش تفریحی بیش نیست. بدبخت ملتی که آنقدر ملیتش در شعار و عمل با تاویل به مسائل پیش پا افتاده به سخره گرفته شده که دیگر اعتماد و اعتقادی به آن ندارد. و بدبخت دولتی که به پشتوانه جنازههای متلاشی شده اعتماد همین ملت بزرگتر از حجم دهانش سخن میگوید...
پیش نوشت: چندی پیش بود که بهروز در یک نشست بین خبرنگاری(!) درباره لزوم آمدن یا نیامدن خاتمی در انتخابات حرف زد و بعد بلافاصله در یک اقدام عجیب روزنامه کیهان جمله ای از او را در صفحه اول خود تیترکرد! مطلب زیر افشاگری های من است درباره ماهیت گذشته و حال و آینده بهروز!
روزي كه روزبه نواب صمدي (معروف به صفوي) از پلهها بالا ميرفت تا طناب دار را بر گردن بياويزد با خودش گفت: روزي بهروزي خواهد آمد و حال شما را خواهد گرفت. و اينگونه بود كه پس از سركوب مجاهدين خلق، در يك روز بهاري سال 62 بهروز موسوم به صمدبيگي، مرد هزار چهره دنياي مطبوعات ايران تصميم به حضور علني در اين دنيا گرفت.
بهروز مرد هزارچهره!
بهروز مافياي بزرگ روزنامهنگاري ايران همان كسيست كه در چند ساله اخير در پوشش اصلاح طلبي بزرگترين خدمات را به اصولگرايان ارائه كرده است. مردي كه نه تنها لكههاي سياه بسياري در كارنامه سياسي خود دارد، از لحاظ اخلاقي نيز فرد باحالي بهشمار ميرود!
يك پرستار كه از نزديك شاهد تولد او بوده مي گويد: "بهروز با وضع شنيعي به دنيا آمد!"
--------------
پسنوشت 2: برادر علی خطیبی معروف به لوتی مدرن به جمع ماكيان پيوست. روحش شاد!
ادامه مطلب
وا... دروغ چرا! ما كه در خانه تلويزيون نداريم و خودمان با اين جفت اذن خودمان نشنيديم آنچه را كه رييس محترم جمهور در حضور مشاور رسانهاياش در باب مسائل اقتصادي و پرداخت نقدي يارانه ها فرمودند اما به شدت توصيه مي كنم مباحث جالب و خواندني فیاض و علی را در اين باره بخوانيد.
نکته ای که به نظرم انگار فیاض عزیز به رغم تمام استدلالات از آن غافل مانده و اتفاقا علي هم در جايي به آن اشاره کرده است مساله نوع عملكرد دولت است. دولتيان امروز در اين سالها نشان داده اند قابليت خاصي دارند در به گند کشیدن همه ایده ها و نظراتی که در تئوری عالی اند و كاملا اجرايي و بي نقص. و از همين هم بايد ترسيد. در طول اين سالها چه کسی مخالف موضع عزتمدارانه در پرونده هسته ای بوده و هست؟ اما ببینید چه بلایی آمد بر سر این پرونده و به كجا رسيده ايم كه نگرانيم از آنچه ممكن است در اثر غفلت و فرصت سوزي و غدبازي پيش بيايد و همه مان را گرفتار كند! چه کسی مخالف رسیدگی به وضعیت محرومان و سفر هر از چندگاه سرزده مسئولین به استانها بوده و است؟ اما ببینید مارکوپولو بازی، تصميمات سرسري و عجولانه و گاه عوام پسندانه چه دارد به سر این مملکت می آورد؟ چه كسي مخالف فراهم كردن شرايط حضور زنان در استاديوم فوتبال است؟ چه كسي مخالف فراهم كردن امكان تهيه مسكن براي همه است؟ چه كسي با جوانگرايي و شايسته سالاري در مديريت كشور مخالف است؟ چه كسي از مافياي اقتصادي و رانت خواري حمايت مي كند؟ دهها مثال از این دست هست كه مي توانست بهتر و بهتر مطرح و پي گيري شود و سوگوارانه با برخورد عجولانه و نمايش وار تنها به پرونده هايي سوخته در تاريخ سالهاي اخير ايران بدل شده اند. براي همين مي گويم اصلا لازم نیست بحث کنیم که احتمال دارد چه مفاسدی از این کار توزيع مستقيم يارانه ها ایجاد شود که آقایان متاسفانه مشکل و افتضاح را در غيرممكن ترين شرايط ابداع می کنند.
لذا هرچقدرهم این بحث که "پول نفت را مستقیم بدهیم دست خود مردم" به خودی خود به اندازه کافی موجه و معقول باشد و اقتصاد دانان آنرا كار درستي بدانند و به قول فياض بهترين راه باشد براي آنكه دولت از نقش محوري خود خارج شود و نهادهاي مدني قدرت بگيرند و اقتصاد رقابتي به معناي واقعي كلمه پا بگيرد و .... اما من مي گويم باید از عاقبت اجرای آن توسط این دولت ترسید. ترا به خدا حمايتتان را بگذاريد براي يك وقت ديگر و نگذاريد حرص و جوشتان براي اين مملكت نردبان شود براي آنها كه از خدايتان است تا همين جايي كه روي دوش اين و آن بالا رفته اند باقي بمانند. اصلا به نظرم هرگونه تحرک کمتری داشته باشد این دولت بهتر است. حداقل عوارضش كمتر است و كمي زودتر پاك مي شود. به قول ما گیلکها (با ترجمه فارسی): داداش! نخواستیم مارو ماچ کنی، لطف کن آب بینی ات را به صورتمان نمالان!
1- به مناسبت امروز که نمی توانم در موردش چیزی بگویم این را بشنوید که برداشتی است آ
زاد از اجرای "یار دبستانی من" وقتی که شاعر تنگش گرفته، و راه بس دور و ناهموار بوده انگار!
2- سرما خورده ام بدجور! اللهم الرزقنا دو-سه روز استعلاجی!
3- فردا روز مادر است. ضمن تبریک آن به تمام مادران، عاجزانه ذکر ان نکته را به تمام آقایان واجب می دانم که فردا "روز مادر" است. روز زن و دختر و نامزد و دوست دختر و همکلاسی و ... نیست. پلیز جو نگیردتان و لعن و نفرین آیندگان را برای خودتان باقی نگذارید! 
پ ن: دقایقی پیش وبلاگ فیاض فیلتر شد! آقا التماس دعا!
پ.ن۲: دقایقی بعد وبلاگ فیاض وا شد. انگار فقط میخواست حرف ما را دروغ کند نامرد!
توفیق اجباری گاهی چیز خیلی خوبی است. دوشنبه هفته پیش بود که به زور بهروز قرار شد با جمعی از اراذل و اوباش فرهیخته اهل قلم مسافرتی داشته باشیم به ابعاد دیگر شمال کشور در استان گلستان. یک سفر بیست نفره که انصافا میتوانم آنرا جزء سفرهای خوبم در این چند سال اخیر بشمرم. بچه ها را نمی شناختم و از قدیم هم که گفته اند (یا شاید بعدها بگویند) که همسفر آدم مثل هندوانه در بسته می ماند و طرفه تر آنکه از مقصدمان جز چند تا اسم و مسافتهایی با ضریب خطای چند برابر هیچ نمی دانستیم. اما صدشکر که هم افراد شیرین از آب در آمدند و هم قسمتهای قابل خوردن سفر! این هم از بازیهای زندگیست که مسائل غیرقابل پیش بینی اش اگر نخواهد با انسان حال کند، گاه عجیب به او حال می دهد!
فلذا در ادامه همان توفیق اجباری اولیه و در رودربایستی جماعت روزنامه نگار می بایست چند کلمه ای هم در باب سفر بنویسم. به یاد روزهای کودکی که لذت سفر همه برایمان از بازی بود و بازی و بازی. این هم بازی اسم و فامیل من در سفر سرشار از کمبود جا و غر و خاطره و ترکمن صحرا!
کلاه شبنم كيوان همسر داري- فيگور گرفتن جلوی دوربین مفتی پاگنده
ردیف
اسم
فامیل
کار مورد علاقه
اشیا
فیلم
مکان
۱
رضا
شين
خاطره سازي- ميانجي گري- بي طرفي
پاسور
ذهن زيبا
لاس وگاس
۲
مهدي
ته قاف
بر زدن
ماشين حساب
unfaithfull
مهجاد
۳
سجاد
سين
پانتوميم
سوئيت حمام دار
1984
مهجاد
۴
بهروز
صاد به نون
اس ام اس
سي دي 2 خرداديان- شراره
روي دسكتاپ
۵
ساسان
الف
سر زدن به كوپه بغلي
سشوار
bitermoon
اوين
۶
مينا
جیم
تحمل
ساسان!
قطارهاي سخت مراقبت شده
مهدیه تهران
۷
نسترن
عين
حركات موزون
روسري، چارشاخ گاردان
دختر ميليون دلاري
لس آنجلس
۸
هليا
قاف ميم سين
برنزه شدن
عكس پسر شهرام ناظري، تيرچه بلوك
عينك دودي
دوبي
۹
شین
صراحت!
ساعت
بي خوابي
تبریز
۱۰
ميم
مايو
كرمانشاه
۱۱
نيلوفر
ذال
حضور مثبت
پتو- شام
همسر
شوشتر
۱۲
حضرت چنگيز
ميمز
تبلیغ، ترویج و توصیه به شهرام شب پره
سيگار دست پيچ- گيره سر
مردي با يك دوربين
قشم
۱۳
مرجان
حه ره
بازي هوشی
دوربين
به همين سادگي
كلاله
۱۴
مامان مرجان
*
صبر
پنبه در گوش
مادر
جلوي ميني بوس
۱۵
خواهر مرجان
حه ره
لبخند
يك پنبه ديگر
مي خواهم زنده بمانم
مرقد امام
۱۶
حسن
میم
شنا در لجنزار
خالد نبي
نرگس
رستوران منصور
۱۷
الهام
عين
شعر
گل سر
روبان قرمز
يزد
۱۸و۱۹
دكترها
*
روابط عمومي
برگه استعلاجي
خواهران غريب
همدان
نگاه خاتمی وار و تدریجی مدار سجاد
نگاه گنجی وار و انقلابی مدار ساسان
نگاه مرده وار و عکس مدار بهروز
نگاه تجربه محور و خاطره ندار(!) رضا شجاعیان
