دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
مشکل اساسی زنان این است که نمی توانند همزمان ناز دو نفر را بکشند. یا اینکه همزمان دو نفر را دوست داشته باشند. یا اینکه همزمان به دو نفر احترام بگذارند. یا اینکه همزمان با دو نفر برخورد مودبانه داشته باشند. یا اینکه دو نفر را همزمان آدم حساب کنند. یا اینکه همزمان از همه انتظار نداشته باشند الکی به آنها احترام بگذارند. یا اینکه زیادتر از حد معمول دوستشان داشته باشند. یا اینکه نازشان را بکشند....
سه شنبه هشتم آبان 1386
خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى
شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى
لحظه هاى كاغذى را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى
آفتاب زرد وغمگین، پله هاى رو به پایین
سقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى اجارى
عصر جدول هاى خالى، پارك هاى این حوالى
پرسه هاى بى خیالى، نیمكت هاى خمارى
رونوشت روزها را روى هم سنجاق كردم:
شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى
روى میز خالى من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامى از مایادگارى
قیصر امین پور هم امروز صبح رفت. یاد و خاطره اش گرامی باد
