تبليغاتX
راهی
یادداشت های یک روزنامه نگار مهندس راه

1-      سالها پیش حکایتی را از زبان فیاض زاهد شنیدم که برایم جالب بود. می‌گویند روزی راهزنان مردی را که با همسر خود در راهی می رفت، گرفتند. پس از آنکه اموال آنان ربودند، مرد را به اسارت گرفتند و زن را امر کردند که اگر برای ما نرقصی شویت را خواهیم کشت. و زن آن کرد که امر بود و در مقابل چشمان شوهرش برای آنان رقصید  و جان شوهرش نجات داد. پس از آنکه دزدان رفتند، مرد زن را به باد کتک گرفت که ای نامرد! آنان فقط گفتند برای ما برقص، دیگر آن قر کمر و ناز و عشوه چه بود که برایشان می آمدی؟!

2-      چندی پیش میهمان منزل زوجی بودم که هر دو از دوستان بسیار صمیمی‌ام به‌شمار می‌روند. بحث کشیده شد به انتخابات مرحله دوم رشت و اینکه فلانی چگونه است و بهمانی چطور. بعد یکی‌شان از من پرسید که به‌نظر تو باید برای کدامشان کار کرد؟! و من بلافاصله پرسیدم که چرا فکر می‌کنید همیشه باید در انتخابات برای یک طرف وارد فعالیت شد؟! اینکه برای این یکی کار کنیم که از او شناخت نصفه و نیمه داریم و برای آن دو کار نکنیم که یکیشان را می‌شناسیم و نمی‌پسندیم و آن دیگری را بالنسبه قبول داریم اما بدون شانس می‌دانیم، آنقدر ارزش دارد تا یک عمر پاسخگوی شخصیت و وجدانمان باشیم که چرا پشت سر فلانی و بهمانی ایستادیم یا نه؟!

3-       من هنوز هم احساس می‌کنم که باید در انتخابات شرکت کرد و تا حد ممکن موثر بود، هرچند که انتقاداتی هم به طرفین (ما و نامزدها) حالا درست یا نادرست از دیدگاه خودم دارم که به زودی می‌نویسم. اما الان بحثم این است که بعضی وقتها واقعا لزومی به "قر" دادن نیست! اینکه آقای فلانی شخصا آدم خوبی است یا فلانی که بدتر است ترجیح دارد بر بهمانی که بدترین است –به فرض اینکه باعث شوند اسامی آنها را در آرایمان قرار دهیم- می‌تواند ما را مجاب کند که برویم و برایشان فعالیت انتخاباتی هم انجام دهیم؟ آن وقت اگر هشت سال بعد یکی پیدا شد و پرسید که فلانی تو چطور حاضر شدی زیر علم آقای ایکس بروی چه خواهیم گفت؟!

4-      برای شخص خودم در چند سال اخیر اتفاق افتاده که صرفا بخاطر رفاقت و دوستی با یک کاندیدا یا بستگان درجه یک او رفته‌ام و به حکم وظیفه و نان و نمک برایش در حد وسع خودم تلاش هم کرده‌ام، اما تعمیم دادن این قضیه به همه افرادی که با آنها سلام و علیک داریم بی‌انصافی است؛ با توجه به اینکه کاندیداها اصولا با خیلی‌ها سلام و علیک دارند!

5-      دوستان عزیز من! جز کسانی که کارشان بازاریابی است و چاپ و تبلیغات، فقط افرادی در همه انتخاباتها عضو فعال ستادها هستند که آمده‌اند تا بار خود به هر طریق ببندند و بروند. پس شمایی که اینگونه نیستید، اصرار نداشته باشید خود را در انظار عموم اینگونه نشان دهید. من و شما احتیاج داریم که همین مردم و دور‌و‌بری‌هایمان فردا بتوانند رویمان حساب کنند....

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده توسط رضا نادم در ساعت 3:41 | لینک  | 

"راهم رو کج کردی عزیز/عشقم رو رد کردی عزیز

خودت نفهمیدی چه کردی/بس که تو نفهمی عزیز!"

امروز پادگان را پیچاندم و رفتم دنبال کارهای پذیرش و این حرفها. اما متاسفانه انگار اصلا دورنمای روشنی وجود ندارد که ما همینجا در تهران در خدمت ارتش وطن باشیم و هر آینه ممکن است به وجود بنده در اقصی نقاط در و دهات کشور نیاز باشد! دوستان اگر امامزاده تضمینی سراغ دارند بفرمایند برویم خدمتشان!

پ.ن: چه معني دارد كه همه كامنت داني شان را بسته اند؟!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده توسط رضا نادم در ساعت 11:49 | لینک  | 

امروز (امشب) با بهروز و دوستانش رفتیم پارک جمشیدیه و 13مان را به در کردیم. جماعت روزنامه بنویس که فردا سر کارند و من هم که نگهبانم. کلی مطلب ننوشته دارم که به زودی اینجا می نویسم. فعلا سال نو تان تا کهنه نشده مبارک باشد تا بعد. استی یادم رفت بگویم. حدود یک ماه قبل موبایل بنده به همراه کلی وسایل دیگر به سرقت رفت. فلذا به جز اقوام درجه یک تقریبا شماره هچ کسی را ندارم! ممنون میشوم دوستانی که قبلا شماره شان را داشته ام در روزهای پنچ شنبه و جمعه طی یک فقره اس ام اس مدلور (دلیور شده) شماره تلفن شان را اعلام بفرمایند. فعلا
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده توسط رضا نادم در ساعت 4:19 | لینک  |